۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

مارمولک پیر


در جاده ای سوزان ،
مارمولک مهربانی ديدم ،
( قطره ای از سوسمار بزرگ )
به تامل / که با ردای سبزش بر تن به راهب ابليس می مانست ،
و با رفتار نيکو / ويقه اطو کشيده اش / به معلمی پير و اندوه ناک .

نگاه کن چگونه می نگرد ،
چشمان پژمرده اين هنرمند ناکام ،
بعد از ظهر را با دلهره ،
آهای دوست من ،
اين گردش سحر گاهی تواست ؟
جناب مارمولک !
عصايت را بردار ،
چرا که ديری است سال های پيری تو در رسيده است .
چندان که کودکان دهکده نيز / ترسانت می سازد .

به دنبال چيستی در جاده ،
فيلسوف نزديک بين من ؟
شبح لغزان بعد از ظهر را می جويی
که افق را شکسته است ؟
به جست و جوی صدقات آبی اسمان نزاری؟
يا پشيزی از يک ستاره ؟

شايد کتابی از لامارتين می خوانی
يا طعم تحرير کهنه ای صدای پرندگان را مزمزه می کنی ؟
يا آ فتاب غروب را می نگری
که چشمان ات اين سان می درخشد ؟

آی اژدهای وزغ ها / با تشعشع انسانی !
قايق بی پاروی انديشه ها
از آب ظلمانی رنگين کمان های سوزان تو می گذرند .

شايد به جست و جوی مارمولک خانم زيبا امده ای ؟
که به سان خوشه های گندم ماه مه سبز است
و به طره های گيسوان بلند چشمه های خوابيده
که به عتابت می نشينند / سپس از مزرعه ات می گريزند.
آه غزل شيرين شکسته بر جگن های پر طروات / زندگی کن / اينک هر چه باداباد .

شعار (( بر مار می خروشم ))
در غبغب بزرگ مطران پير مسيحی
پيروز می شود .

اکنون خورشيد / در جام کوه ها حل می شود ،
و رمه ها جاده ها را
                             می آشوبند .
هنگام عزيمت است
باريک راه سوزان را بگذار /و انديشه را نيز .
فرصت بسيار خواهی داشت
تا بنگری ستارگان را
هنگام که کرم ها با فراغ می خورندت
به خانه ات بازگرد / زير دهکده جيرجيرک ها.

شب به خير دوستم / جناب مارمولک ،
اکنون مزرعه خالی است / کوه ها خاموش اند / و جاده متروک .

گه گاه تنها / از ميان صنوبرها / فاخته ای می خواند
                                                                    در تاريکی.

                                                                       ((   فدريکو گارسيا لورکا ))

۱ نظر: