چند روز پیش تر متنی از دوستی به دستم رسید با نام"زبان همآغوشی" که حرفش این بود که برایِ نوشتن از دو عاشق به دستورِ زبانِ تازهاي نيازمند ايم: با فعل هایی که از جنس لازم و متعددی نیستند و الی آخر. و البته پیش فرض و ادعاشم این بود که "...چون الفبای دست مالی شده ی عاشقی قبل از ما مبتذل شده...".
اون تذکر منو یاد این شعر از لنگرودی انداخت:
الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولّد تو به صف ایستادند
تا راز زاد روز تو را بدانند
دست های من
برای جستجوی تو پیدا شدند
دهانم
کشفِ دهانِ توست.
ای کاشفِ آتش
در آسمان دلم توده برفی ست
که به خنده های تو دل بسته است.
- شمس لنگرودی
اون تذکر منو یاد این شعر از لنگرودی انداخت:
الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولّد تو به صف ایستادند
تا راز زاد روز تو را بدانند
دست های من
برای جستجوی تو پیدا شدند
دهانم
کشفِ دهانِ توست.
ای کاشفِ آتش
در آسمان دلم توده برفی ست
که به خنده های تو دل بسته است.
- شمس لنگرودی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر