این یک نمونه شعر اجتماعیه نه فقط چون از ترافیک و پلیس و کارت شناسایی گفته بلکه چون "دوست داشتن یار" و "شراب شیراز" کیوردش* نیست!
“تابلو- اینهمه تابلو”
بعد از چراغ سبز
یک چراغ سرخ
یک صدای سرخ،در آینه بود و در آینه ها کسی می گفت
"توقف کن 281332-تهران ب "
بعد از تابلوی گردش به چپ ممنوع-
سینه به سینه ی پیکانها
شاخ به شاخ با تریلیها
به من کفتند
"کارت شناسایی
گواهی نامه..."
پیش از ایستادن من
کنار نانوایی ها،برنج فروشی ها
فریادی در بلندگو می گفت:
"حرکت کنید،با شما هستم571122 الف شیراز"
پشت زایشگاه گفتند:"بوق نزنید"
کنار اردوگاه:"عکس گرفتن ممنوع"
بعد از تونل:"خطر ریزش کوه"
با نشانه ای از شاخ گوزن : "منطقه عبور حیوانات"
با طرحی از تن باران : "خطر:جاده لغزنده است"
با استخوانهای نرده پل : "خطر،به پل نزدیک می شوید"
خطر:"پیچ تند"
خطر:"ایستگاه ترن"
خطر:"1000متر به اتوبان
500متر به اتوبان
100متر به اتوبان"
"ایست پاترول
20تومن خرج دارد که بگریزم
از جهانی چنین پر از تابلو."
بیژن نجدی
پ.ن.* keyword

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر