۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

تشییع جنازه من


آ یا تشیع جنازه ام از حیاط خانه مان آغاز خواهد شد ؟
مرا چگو نه از طبقه سوم پایین خواهید آورد ؟
تابوت در آسانسور جا نمی گیرد ،
پلکان هم تنگ است .
شاید در حیاط آفتاب کمی بالا آمده باشد و کبو ترها پرواز کنند .
شاید برف بیاید ، همراه هیاهو ی کودکان ،
و شاید باران باشد و آسفا لت خیس ،
و در حیاط سطل های آ شغال خواهد بود مثل همیشه ،
اگر طبق رسوم محلی ، مرا با صورت باز در کامیون بگذارند ،
ممکن است چیزی از یک کبو تر بر پیشانیم بچکد ، شگون دارد .
چه دسته موزیک بیاید وچه نیاید ، بچه ها پیش من خواهند آمد .
مرده ها برای بچه ها جالبند .
پنجره آشپزخانه مان ، از پشت سر نگاهم خواهد کرد
بالکون مان با رخت های شسته اش از من مشایعت خواهد کرد ،
من در این حیاط خو ش بخت زیستم ، آن قدر خوش بخت که نمی توانید تصور کنید ،
همسایه های من ، برای همه تان عمر دراز آرزو دارم ...

                                                                           ناظم حکمت ( آخرین شعرها )

مارمولک پیر


در جاده ای سوزان ،
مارمولک مهربانی ديدم ،
( قطره ای از سوسمار بزرگ )
به تامل / که با ردای سبزش بر تن به راهب ابليس می مانست ،
و با رفتار نيکو / ويقه اطو کشيده اش / به معلمی پير و اندوه ناک .

نگاه کن چگونه می نگرد ،
چشمان پژمرده اين هنرمند ناکام ،
بعد از ظهر را با دلهره ،
آهای دوست من ،
اين گردش سحر گاهی تواست ؟
جناب مارمولک !
عصايت را بردار ،
چرا که ديری است سال های پيری تو در رسيده است .
چندان که کودکان دهکده نيز / ترسانت می سازد .

به دنبال چيستی در جاده ،
فيلسوف نزديک بين من ؟
شبح لغزان بعد از ظهر را می جويی
که افق را شکسته است ؟
به جست و جوی صدقات آبی اسمان نزاری؟
يا پشيزی از يک ستاره ؟

شايد کتابی از لامارتين می خوانی
يا طعم تحرير کهنه ای صدای پرندگان را مزمزه می کنی ؟
يا آ فتاب غروب را می نگری
که چشمان ات اين سان می درخشد ؟

آی اژدهای وزغ ها / با تشعشع انسانی !
قايق بی پاروی انديشه ها
از آب ظلمانی رنگين کمان های سوزان تو می گذرند .

شايد به جست و جوی مارمولک خانم زيبا امده ای ؟
که به سان خوشه های گندم ماه مه سبز است
و به طره های گيسوان بلند چشمه های خوابيده
که به عتابت می نشينند / سپس از مزرعه ات می گريزند.
آه غزل شيرين شکسته بر جگن های پر طروات / زندگی کن / اينک هر چه باداباد .

شعار (( بر مار می خروشم ))
در غبغب بزرگ مطران پير مسيحی
پيروز می شود .

اکنون خورشيد / در جام کوه ها حل می شود ،
و رمه ها جاده ها را
                             می آشوبند .
هنگام عزيمت است
باريک راه سوزان را بگذار /و انديشه را نيز .
فرصت بسيار خواهی داشت
تا بنگری ستارگان را
هنگام که کرم ها با فراغ می خورندت
به خانه ات بازگرد / زير دهکده جيرجيرک ها.

شب به خير دوستم / جناب مارمولک ،
اکنون مزرعه خالی است / کوه ها خاموش اند / و جاده متروک .

گه گاه تنها / از ميان صنوبرها / فاخته ای می خواند
                                                                    در تاريکی.

                                                                       ((   فدريکو گارسيا لورکا ))

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

شعری دیگر


از همه سو
از چار جانب
از ان سو که به ظاهر مه صبح گاه را ماند سبک خیز و دم دمی
و حتا از ان سوی دیگر که هیچ نیست
نه له له تشنه کامی صحرا
نه درخت و نه پرده ی وهمی از لعنت خدایان
از چار جانب
راه گریز بسته است
درازای زمان را
با پاره ی زنجیر خویش
می سنجم
و ثقل افتاب را
با گوی سیاه پای بند
در دو کفه می نهم
وعمر
در این تنگ نای بی حاصل
چه کاهل می گذرد
قاضی تقدیر
با من ستمی کرده است
به داوری
میان ما را که خواهد گرفت؟
من همه ی خدایان را لعنت کرده ام
هم چنان که مرا
خدایان
و در زندانی که امید گریز نیست
بد اندیشانه
بی گناه بو ده ام

یک شعر


من مفعول با واسطه ام
مشتقی از XوYدر لحظه ارگاسم
تابعی همانی
روی سطح بازیگوش اب
درخت شکل دیگر من است
وقتی سبز می شوم
وبرف
ترجمه ی کم کم من است
وقتی که سرد می شوم وسپید
تفاوت من باتو
در بهم ریختگی واژه هاست
و سرانجام
زمین از ان من است
زمان از ان من است
با من مجادله کن اگر واژه از ان توست
شبی در سفره ی ما گوشت عقاب بود
شبی دیگر
اویشن وحشی
شیر بز را هم چشیده ام
هسته ی میوه ها را بلعیده ام
نشخوار زنبور را از کندو دزدیده ام
از تو که پنهان نیست
من خوردهام
این تهوع شیرین را
تو را هم بلعیده ام
به همراه تمام فرزند خوانده هایت
تشریحم کنی
من مفعول با واسطه ام
فراتر از
X
بی حد تر از
Y
نتیجه ای مجهول
تحریکم کنی
شاعری هستم
صاحب زمین
صاحب زمان
با هزار احتمال شیطانی
من هم می زایم
بی انکه همبستر شوم
و شیطان مترادف من است
...
اه که چقدر مقدس شده ای
در لحظه های دور از من
که نامت را به خودی نوشتن
انگشت غم را سنگ می کند
همانجایی که هستی بمان
تو از دور بزرگی
برخلاف خورشید
برعکس ستاره
و من تو را از نزدیک خواهم زایید
فکر سوره ای باش
که لم یلد و لم یولد نداشته باشد